العلامة المجلسي

161

حياة القلوب ( فارسي )

دهم وحذر فرمايم وآنچه شما را به آن مژده دهم براي من وبال است . عتبه گفت : اين چه سخنان وحشت‌انگيز است كه از تو ظاهر مىشود ، ما را وخود را وعيد مىنمائى به هلاك واستيصال ؟ زرقا گفت : اى أبو الوليد ! بحقّ خداوندى كه بر صراط خلايق را در كمين خواهد بود سوگند مىخورم كه از اين وادى پيغمبرى مبعوث خواهد شد كه مىخواند مردم را بسوى رشاد وسداد ونهى نمايد از فساد ، پيوسته نور دور روى أو گردد ونام أو ( محمد ) باشد وگويا مىبينم كه بعد از ولادت أو فرزندى متولد شود كه مساعد وياور أو باشد ودر حسب ونسب به أو نزديك باشد واقران خود را هلاك گرداند وشجاعان جهان را بر زمين افكند ، دلير باشد در معركه‌ها وشيرى باشد در ميدانها ، أو را ساعدى باشد قوى ودلى باشد جرى ونام اوست أمير المؤمنين على ، آه آه از روزى كه أو را ببينم وزهى مصيبت مرا از وقتي كه با أو در يكسو نشينم ؛ پس شعري چند از روى تحسّر ادا نمود وگفت : هيهات ، جزع كردن چه سود بخشد در امرى كه البتة آمدنى است ، سوگند مىخورم به آفرينندهء شمس وقمر وآنكه بسوى اوست بازگشت جميع بشر كه راست گفته است سطيح در آنچه به شما گفته است از خبر نصيح . پس نظر تندى بسوى أبو طالب وعبد اللّه افكند ( وعبد اللّه را پيشتر ديده بود ومىشناخت زيرا كه عبد اللّه در سالى به يمن رفته بود پيش از آنكه آمنه را به عقد خود درآورد ونور رسالت از جبين أو مفارقت نمايد ودر قصرى از قصور يمن نزول فرموده بود ، چون زرقا را نظر بر آن صدف گوهر نبوّت افتاد از آرزوى لقاى كريم أو دل از دست داد وكيسهء زرى برگرفته از غرفهء خود فرود آمد وبسوى عبد اللّه شتافت وسلام كرد وپرسيد كه : تو از كدام قبيله از قبايل عربى كه از تو خوش‌روتر هرگز نديده‌ام ؟ گفت : منم عبد اللّه بن عبد المطّلب بن هاشم بن عبد مناف سيد اشراف واطعام كنندهء أضياف ، زرقا گفت : اى سيد من ! آيا تواند بود كه يك جماع با من بكنى واين كيسهء زر را بگيرى وصد شتر با بار خرما وروغن به تو دهم ؟ عبد اللّه گفت : دور شو از من چه بسيار قبيح است نزد من صورت تو مگر نمىدانى كه ما گروهى هستيم كه مرتكب گناه نمىشويم ، وشمشير